نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب آخرم رویاییه دیگه موقع لالاییه دوباره وقت قصه های باباییه یكی بود یكی نبود زیر این چرخ كبود یه بابا سفر رفته بود كه می گفت برمی گرده زود اومدی ولی دیر اومدی حالا كه شدم پیر اومدی 2 (بابا، حسین) 4 چرا ساكتی چیزی بگو چرا شده لبهات زیر و رو چه خبر از سفر رو نیزه پس كو عمو تو كه رفتی تا خدا چی شده از این ورا اومدی تو ویرونه ها با سرت سرزدی به ما می بینی بابا این حالمه تو بگو مگه چند سالمه 2 (بابا، حسین) 4 دونه دونه باید بشمرم تا بدونی از چی دلخورم برو خودت ببین چه كردن با چادرم نگو از كبودیام كه منو زدند مدام گمونم كه جرم تو شام بگی بابایی مو می خوام اینا مارو تحقیر می كنن سه ساله رو زنجیر می كنن 2 (بابا، حسین) 4
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد