از سفر برگشتی قربونت برم چرا تو تشت زر برگشتی

از سفر برگشتی قربونت برم چرا تو تشت زر برگشتی

[ حاج محمدرضا طاهری ]
از سفر برگشتی 
قربونت برم چرا تو تشت زر برگشتی؟
نامرتّبم ببخش، چه بی‌خبر برگشتی! 
بدنت رو جا گذاشتی و با سر برگشتی 

با غمت هرطوری بوده ساختم
کاشکی گوشواره‌ای بود می‌نداختم
راستش اولش تورو نشناختم 
بین ما دوتا بمونه لطفا 

دوست نداشتم موهام این‌طور باشه
سه‌ساله‌ت این‌جوری دلخور باشه
صورتم از جای دست پُر باشه
بین ما دو تا بمونه لطفا

لباست پاره، لباسم پاره 
الان گوشواره‌م کدوم بازاره 

ببین کی اومد، بابام برگشته
تنت کو بابا؟ کجای دشته؟

بابا بابا بابا آی زدنم...
****
بغل باباش بود
من خودم دیدم عروسکم توی دستاش بود 
هِی نگاه می‌کرد منو آخه باباش همراش بود 
گلِ موی سرمو دیدم روی موهاش بود 

موی سوخته‌ی منو می‌بینه 
بابا خنده رو لبش می‌شینه
از خجالت سر من پایینه 
نمی‌گه دل منم می‌سوزه

کاشکی بودی می‌دیدی کاراشو
منو هِی هل میده میگه پاشو
نشونم میده النگوهاشو
نمی‌گه دل منم می‌سوزه

نشد موهامو، ببافم بابا
یتیمی سخته، کلافه‌ام بابا

با دوریِ تو، دارم می‌جنگم
برا آغوشت، ببین دلتنگم

بابا بابا بابا آی زدنم...
****
منو بیشتر می‌زد 
دید که بچه سیّدم با بغض حیدر می‌زد
تا می‌گفتم که یواش‌تر منو بدتر می‌زد 
با سر بریده‌ی تو به ماها سر می‌زد 

می‌دونست رو صورتم حسّاسم
ولی دندونی نذاشتش واسم
حیف نبود اون‌جا عمو عباسم
حق داری اگه منو نشناسی

مگه توی صورتم چی دیدی؟
که تو روم یه بارم نخندیدی 
حرفایی که زدنو می‌شنیدی
حق داری اگه منو نشناسی

تا که می‌گفتم بابامو می‌خوام
با پشت دستش می‌زد رو لب‌هام
 
منو از بس زد، خودش شد خسته
رو گونه‌م جای هزارتا دسته

بابا بابا بابا آی زدنم...

نظرات