نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آخر تو رو پیشم آوردنت بابا اما چرا با سر؟ کو پس تنت بابا؟ بابای خوبم من فدای چشمای تَرِت رفتی کجا که گَرد و خاک نشسته رو سرت؟ آروم ندارم حرف بزن یه کم با دخترت چرا خونیه لبهات باباجون؟ شده موی سرِ تو پریشون شنیدم مونده جسمت رو خاک بیابون مَنِ الَّذی اَیتَمَنی... **** از زندگی سیرم، خستهم کم آوردم دیگه گرسنهم نیست از بس کتک خوردم بابا نبودی، با لگد زدن به پهلوهام هِی تازیونه میزدن کبوده دست و پام سیلی زجر و کعبِ نِی نفَس نذاشت برام شبیه فاطمه قد کمونم اگه لکنت گرفته زبونم یه شبی وحشت افتاد تو صحرا به جونم مَنِ الَّذی اَیتَمَنی...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد