
سردار قد رشید، ابالفضلِ مرتضی جاری ترین امید، ابالفضلِ مرتضی با بودنت همیشه به قلب حسین بود هر غصه ناپدید، ابالفضل مرتضی آغاز رفتن تو و زینب، پس از حسین غیر از بلا ندیده ابالفضل مرتضی (چندین هزار تیر به سویت روانه شد)۲ زخمی ترین شهید، ابالفضل مرتضی تو غرق خون و زینب خسته در اضطراب فریاد میکشید، ابالفضل مرتضی آمد کنار نعش شریفت حسین و گفت: دیگر قدم خمید، ابالفضل مرتضی (در حیرتم چگونه در این معرکه عدو)۲ دست تو را برید، ابا لفضل مرتضی آواز العطَش ز دل خیمهها به تو آیا نمیرسید، ابالفضل مرتضی؟ آقا خمیده آمد و خسته عمود را از خیمهات کشید، ابالفضل مرتضی وقتی به خاک مثل قدَت خیمه اوفتاد رنگ همه پرید، ابالفضل مرتضی طفلی به ناله گفت به صحرای بیکسی: إنی أنا البعید، ابالفضل مرتضی (بر طاق عرش حضرت زهرا نوشته است)۲ (بالاترین شهید، ابالفضل مرتضی)۲ (جان همه فدای تو سردارِ علقمه)۲ (بر ما نگاه مرحمتی، جانِ فاطمه)۲