نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زیباترین سقا، سقای من افتادهای از پا سقای من عالم شده حیران، که جان دادی لب تشنه در دریا، سقای من (بنگر دیگر توان ندارم )۲ بیتو یک دم امان ندارم بیتو از زندگی در این جهان سیرم بیتو ای لشکرم ببین زمین گیرم زانوانم ببین به لرزه افتاده یاریام کن که از غم تو میمیرم (آن دمی که بر زمین خوردی ز مرکب زیر لب گفتم خدا بیچاره زینب)۲ آه و واویلتا، امان از این غربت زیباترین سقا، سقای من افتادهای از پا، سقای من عالم شده حیران، که جان دادی لب تشنه در دریا، سقای من (بنگر دیگر توان ندارم بیتو یک دم امان ندارم )۲ بیتو از زندگی در این جهان سیرم بیتو ای لشکرم ببین زمین گیرم زانوانم ببین به لرزه افتاده یاریام کن که از غم تو میمیرم (آن دمی که بر زمین خوردی ز مرکب زیر لب گفتم خدا بیچاره زینب)۲ آه و وایلتا امان از این غربت از غربتت، قلب عالم بشکست دیدم زمین خوردی، اما بیدست از دیدهی من خون جاری شد تا (دیدم عمودی بر فرقت بنشست)۲ (دادی از کف تو راه چاره مشک آب تو پاره پاره )۲ تو برای حرم تمام امیدی در برم چون خورشیدی شد دوتا فرق و دست تو جدا از تن من بمیرم چنین زهم تو پاشیدی (اهل خیمه دیده بر راهت برادر درمیان خیمهها لب تشنه اصغر)۲ آه و واویلتا امان از این غربت در سینهام گشته غوغا برپا فکری به حال زینب کن سقا فهمیدم از بوی یاس صحرا (آمد کنار جسم تو زهرا )۳ (آمد اما قامت خمیده )۲ رنگ از رخسارهاش پریده از غمت گریه میکند همه افلاک چشم تو غرق خون و تنت صد چاک دیدی آخر رخ کبود مادر این چنین بازوان خود زدی برخاک چادر روی سر او نخنما بود پر زخاک و رد خون و رد پا بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد