مي زنم دم ز علمدار رشيد حرم عشق
حسین سیب سرخیپسندیدن18
بازدید5.7K
مي زنم دم ز علمدار رشيد حرم عشق شه با كرم عشق مه محترم عشق صفاي قدم عشق چكد از لب او بر لب پيمانه نم عشق همان شاه كه باشد سر دوشش علم عشق نگار دل زارم صفا بخش مزارم بجز عشق جمالش به دل خويش ندارم قرارم، بهارم، شعارم همه دار و ندارم كه باشد شب اول قبرم به كنارم دلم عاشق رويش، شدم بنده كويش دلم بسته به مويش، قدح نوش سبويش شتابان دل زارم، همه شب جانب كويش شه با وفا ابالفضل مرا كشته به والله علي واري خويش اباالفضل اميرم، امير بي نظيرم كه جز عشق رخش در دل خسته نپذيرم چه خوش باشد اگر باز زنده با دو سه تيرم كه صيدش شوم و و زير قدمهايش بميرم ز غيرش همه سيرم دل از مهر خداييِ اباالفضل نگيرم علمدار اباالفضل، سپه دار اباالفضل جهانگير و جهاندار اباالفضل بود دلبر و دلدار اباالفضل مرا يار و مددكار اباالفضل طپش هاي دل حيدر كرار اباالفضل شده در حرم فاطمه پرگار اباالفضل زنم جار،بود عشق شرر بار اباالفضل بگويد سر ديوانه سردار اباالفضل سرم پر ز هوايش دلم جاي ولايش غلامم به سرايش همه هستي و دينم به فدايش ربوده ز سر روح الامين عقل صدايش بود محور عرش ازلي دست جدايش حسين بن علي سوره توحيد بخواند ز برايش كسي نيست به پايش به قربان نوايش به قربان دعايش دلم گشته خريدار بلايش به قربان گره بند قَبايش لقبِ باب الحوائج نسبِ باب الحوائج خداوند نجابت و ادب باب الحوائج دلم غرق كمالش، پريشان وصالش دو ابروي هلالش، جمالش و كمالش بود زينب كبري همه جا محو جمالش دلم بنده ی نامش، گرفتار مرامش كه افتاده به دامش نه حاتم نه سليمان و نه لقمان كه موسي است غلامش حسين است كلامش ببين حسن ختامش به زهراست سلامش قيامت متجلي شود از وقت قيامش تمامي بهشت است بنامش شه با وفا ابالفضل ***