
دوباره جمعهای دگر غروب شد نیامدی هزار غصه در دلم، رسوب شد نیامدی نه بهر من که منتظر به راه تو نشستهام برای عدهای ولی چه خوب شد نیامدی کجاست منزلت بگو، کجاست خیمهگاه تو بخاطر دلم که پر ذنوب شد نیامدی جهانِ ما بدون تو پر از گناه و غفلت است خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی تو کاشف الکروبی و تو غافرالذنوبی و دلم دوباره غرق در کروب شد نیامدی غروب جمعه شد دلم، ببین هوار میکشد زبان ز نای خستهام دوباره کار میکشد خیال چشم مست تو مرا به وهم میبرد سرِ مرا هوای تو به چوب دار میکشد نشستهام به راه تو، به شوق یک نگاه تو خدا به داد آن رسد، که انتظار میکشد هر آنکه کار عشق او، به وصل منتهی نشد شنیدهام به قاب دل، جمال یار میکشد مرا که ناامیدم از، هزار وعده و وعید فقط امید دیدنت، سر قرار میکشد --- از علی دم بزن اما دم ِمولا حسن است که دمادم نفسِ حضرت زهرا حسن است ما همه بنده و این قوم خداوندانند ما همه خاک ولی عرش معلا حسن است عرش گفتیم و غلط بود نفهمیدیم که سومین رکعت پیغمبر عظما حسن است او عظیم است قدیم است رحیم است و کریم چهارده تن حسن انگار که تنها حسن است نُه امامم حسنیاند و عموجان گویند نسبت هشت امامم همگی تا حسن است من از این بندگی و زندگیاش فهمیدم به خداوند به دو دنیا حسن است دمِ ما هست حسن بازدمِ ماست حسین درد ما تا که حسین است مداوا حسن است گرچه عباس و حسین است و علی اکبرها تا حسن هست دمِ زینب کبری حسن است بر عقیق یمن سرخ علی جان حسن است نقش حکاکیِ فیروزهی زهرا حسن است پسرانش همه در کرب و بلا میگفتند آی فرزند حسن نیز سراپا حسن است از غریبیِ حسن هیچ مگو پُر آه است میهمان حسنیم و شب عبدالله است --- اگر تو دیر بیایی تباه خواهم شد اسیر پنجهی زشت گناه خواهم شد میان جاده گرفتار مرگ میگردم رفیق و همسفر نیمهراه خواهم شد --- چه ساده میکشند تو رو خونِت شده مباه غریب گیر آورده شمر میونِ قتلگاه رو زدی و ندادن آب غریبی و نگاه مو سفیدهای دِه به تو عصا زدن کشیده کارِ پیکرت به دست و پا زدن و الشمرُ جالسون، دلش چقدر پُره دلت میخواد که جون بدی خنجر نمیبُره مادرِ آب واسه تو یه کاسه آب آورده دیر رسید انگار یکی سرت رو برده