نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل سراپردهی محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست من که سر خم نیاورم به دو کُن گردنم زیر بار منت اوست گر من آلوده دامنم چه عجب همه عالم گواه عصمت اوست من که باشم در آن حرم که صبا پرده دار حریم حرمت اوست بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلقت اوست هر گل نو که شد چمن آرای ز ائر رنگ و بوی صحبت اوست دور مجنون گذشت و نوبت ماست هر کسی پنج روز نوبت اوست فقر ظاهر مبین که حافظ را سینه گنجینه محبت اوست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد