جمعه حدود ساعت یک نیمه شب بغداد

جمعه حدود ساعت یک نیمه شب بغداد

[ سیدمهدی میرداماد ]
جمعه حدود ساعت یک، نیمه شب بغداد
این ماجرا صدبار، در من بازخوانی شد

هر بار با این جمله در اخبار، جان دادم
روح بلند حاج قاسم، آسمانی شد

(تعداد موشک‌ها سه تا بوده است، این یعنی
تیر سه شعبه باز هم، کار خودش را کرد)۲

از دست و انگشتر بگویم یا تن بی سر
با هر کدامش می‌شود، یک روضه بر پا کرد

این دست یعنی، دل بریدن از امان نامه
این دست یعنی، دست رد بر هر چه بد عهدی

گیرم که دستی بر زمین افتاد، پا برجاست
دستی که داده حاج قاسم با ابومهدی

از کشتن او، با غرور و شوق می‌گویند
غافل که او عمری، شهادت از خدا می‌خواست

خنجر به خیلی‌ها، برای کشتنش دادند
این خونِ دامن‌گیر اما، شمر را می‌خواست

زرهم پشت ندارد، به تو پشتم گرم است
بی سپر بعد تو با خصم، ندانم چه کنم

من که هر کس گرهی داشت، ز من خواست کمک
گرهی خورده به کارم که ندانم چه کنم

در ره خانه و مسجد، که زمین خوردم من
از همان لحظه شده ورد زبانم، چه کنم

می‌زد مرا مغیره و یک تن به او نگفت
زن را کسی مقابل شوهر نمی‌زند

نمی‌رود ز نظر، خاطرات آن روزم
میان شعله‌ی آن غم، همیشه می‌سوزم

که چوب تر به لب خشک، بوسه‌ها می‌زد
در آن میانه سه ساله، مرا صدا می‌زد

پربازدید ترین شعر روضه سیدمهدی میرداماد محرم و صفر فاطمیه

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین سیدمهدی میرداماد

نظرات