
در لیلة القدر، ادعیهاش مستجاب شد صبح محاسنش که به خونش، خضاب شد بی پرده با خدای خودش هم کلام بود خونی که ریخت بر رخ پاکش حجاب شد آئینه دار شوق ملائک، به خون نشست در بین سینه، قلب ملائک مذاب شد در نجف عقیق یمن شد، شکسته شد پس شانهی حسین و حسن هم رکاب شد بر روی صورتش به زمین خورد مرتضی یعنی که عرش بر سر اهلش خراب شد او بوتراب بود و جهان خاک مقدمش هنگام غسل فاطمه از شرمش آب شد صفحه به صفحه خطبهی نهج البلاغهاش مرثیههای فاطمه بود و کتاب شد وقتی که روی خاک غرورش کشیده شد هم دست تازیانهی ملعون، طناب شد سهم یتیمهای پس از او فقط غم است سیلی زدن به روی یتیمان ثواب شد رو به نجف نموده رقیه دم غروب مشغول روضه خوانی بزم شراب شد