
خیره به آسمان شده این دیدهی ترم من بیکسِ همیشهی تاریخ، حیدرم یک روز آب خوش به گلویم نرفته است از ابتدا غریب مرا زاد مادرم امشب فقط به فاطمهام فکر میکنم آغوش باز کرده در این شام آخرم افطار تلخ من به نمک باز میشود خرما چرا گذاشته زینب برابرم ای کوفه خوش بخواب علی رفتنی شده راحت شدید از من و فریاد منبرم وقت اذان شده است مهیّای رفتنم شمشیرتان کجاست بکوبید بر سرم اللهاکبر، اشهدِ حیدر بلند شد یا رب گواه باش که پُر گشته ساغرم فزتُ و ربِّ کعبه، سرم غرق خون شده این را برای فاطمه سوغات میبَرم من را رها کنید خودم راه میروم حالا که ایستاده دَم خانه، دخترم خودم راه میروم حالا که ایستاده دَم خانه دخترم زینب بمان به خانه که خانه هست جای تو این کوچه نیست جای تو ای بانوی حرم از کوچه رد شدن به تو یک روز میرسد از حال و روز کوفهی آن روز مضطرم فریاد میزنند ببینید اسیر را فریاد میزنی که خدا نیست معرجم فریاد میزنند که خیراتشان دهید فریاد میزنی که زِ نسل پیمبرم فریاد میزنند که زینب حسین کو فریاد میزنی که به نیزه است دلبرم