نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در حسرت آنم که بگویی پسر از تو داغ پسران دیدن و خون جگر از تو فهمیده ام از طرز نگاهت که غریبی دارم به خدا در همه حالی خبر از تو سخت است مرا مادری عون و محمد حالا که گرفتند حسودان پسر از تو طفلان من از هیچ کسی در همه ی عمر منت نکشیدند برادر مگر از تو بی تاب شدن آب شدن سوختن از من در آتش عشقی که شود شعله ور از تو ای کاش به جای دو پسر چند پسر بود شاید که کمی دیر ببرند سر از تو تا قیامت مبتلای زینب است دل اسیر غصه های زینب است در نماز شب فراموشم مکن چشم آقا بر دعای زینب است او خودش ثاراللهی در پرده بود پس خدا خود خون بهای زینب است ماه رویی مثل ماه علقمه فخر دارد خاک پای زینب است ما همه تحت لوای کربلا کربلا تحت لوای زینب است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد