نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جان عالم ز ماتم، از این غم، نشسته بر لب (تا که وا شد، به خاک قدومِ بلاها زینب) 2 (در وسطِ آل هاشم با کمکِ عون و قاسم) 2 (شده برپا چه خیامی، چه شکوهی، یاالله) 2 همه دورو برِ زینب، زده حلقه، در صحرا (کرب وبلا، واویلا واویلا واویلا) (تا که زینب، نگاهش، به چشمِ برادر افتاد) 2 (گویی یک دم، ز آهِ جدایی، شکست و جان داد) 2 با دل پر شوره خواهر، گفت سخنی با برادر چه کنم گر، که جدا از، تو شوم ای امیدم؟ تو ببین این، دل زارم، که چگونه پاشیدم **** تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب از این به بعد و بعد از این آواره زینب باید خودت یاری کنی ورنه محال است بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب **** (تو چنان جانی که از تن میروی) ۲ اولین بار است تو بی من میروی (ای برادر تند میرانی فَرَس) ۲ (صبر کن، زینب فتاده از نفس) ۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد