جامع الاسرار خدا زینب است

جامع الاسرار خدا زینب است

[ سعید کرمعلی ]
جامع الأسرار خدا زینب است
منبع الأنوار خدا زینب است

کشفُ الآیات کتابٌ له و
اعظم اذکار خدا زینب است

منتهی‌ُ الآمال همه انبیاء
کعبه ابرار خدا زینب است

عین حسن عین حسین است او
معنیِ نورالثقلین است او

چادر او از جبروت آمده است
مقنعه‌اش از ملکوت آمده است

رفته به معراج زمانِ نماز
یا که پیمبر به هُبوط آمده است

چشمِ حسین است به دستان او
تاکه دو دستش به قنوت آمده است

شیرترین حیدرِ بعد از حسین
حضرتِ پبیغمبرِ بعد از حسین

ای همه وصفِ تو صفاتِ علی
ای کلماتت کلماتِ علی

عالِمه‌ی عامِله‌ی کامله
جامعِ نورِ جلواتِ علی

ریخته از چادر تو بر زمین
جلوه به جلوه جَلواتِ علی

در همه اوقات سلامٌ علیک
عمّه‌ی سادات سلامٌ علیک

قامتِ تو قامتِ غم را شکست
دختِ علی را نتوان دست بست

دست به دامان تو هر آن‌چه بود
گوش به فرمان تو هر آن‌چه هست

ای شرفُ العِشق بتاب و ببار
تا که مسلمان بشود بت‌پرست

خواست که غم دستِ تو بندد ولی
غم که بُوَد در برِ دختِ علی

هم تشنه‌ای، هم خسته‌ای، هم داغداری 
باید که مرگم را بخواهم از خدا من 

با تو حسین سالار زینب انتخابش
طفلان من قربانیت کردند یا من

دارم در این سحرا دو دریا خون غیرت 
از خونشان بر دست می‌گیرم حنا من 

این دو بجای خود اگر پایش بی‌افتد 
از جنگ با لشکر ندارم بیشه با من

من خوب میدانم که حساسی به مادر 
پس خواهشم را رد نکن نگذار تا من 

پهلوی تو از پهلوی مادر بگوید 
اینگونه حتما می‌شوم حاجت روا من

در قتل طفلانم تعلل کرد لشکر 
بیرون بیایم تا مگر از خیمه‌ها من 

سر پای تو دادند و حالا سر بلندند
قربانی دیگر اگر خواهی بیایم 

**

زدنت یه روضه‌ست 
نزدنت یه روضه‌ست

جای منو بغل گرفتنت یه روضه‌ست
رو سینه‌ی تو مونده یه زخم کاری 

پسرت اونقده ریز بود 
نشد تو دست بیاریم

از دیدن شرمندگی‌ات شرم دارم 
بیرون نمی‌آیم اگر از خیمه‌ها من 

وقتی که می‌آوردی آنها را لباست خاکی شده
قربان این رخت و عبا من 

بگذر از این دو، لحظه‌ای بنشین کنارم
به داغ اکبر گریه کن همراه با من 

بالا سر اکبر کسی این را نفهمید
تو بیش‌تر می‌سوختی آن لحظه یا من

**
به سمت گودالم
خیمه دویدم من

شمر جلوتر بود
دیر رسیدم من 

یک زن تنهام چطور 
شمرو ازت جدا کنم 

پاشو اذون مغربه 
من به کی اقتدا کنم 

یک نفر در میان گودال و 
صد نفر می‌زدند زینب را 

مُردم
چادر به پام گرفت زمین خوردم 

غمی بزرگ در دلم 
مرا عذاب می‌دهد

تو را صدا که می‌زنم 
شمر جواب می‌دهد

نظرات