
توی خیمه قحطیِ آبه یه شیشماهه حالش حرابه تموم بیابون سرابه پریشون بیبی ربابه شیشماهه من بخواب مادر تو بیداره انقدر نکن گریه مادر عمو آب میاره لبهای خشکت علیجان تَرَک برمیداره الهی که بارون بباره لالایی لالایی لالایی لالایی به تن کرد لباس پیمبر حسین شد روانه به لشگر رو دستاشه قُنداقِ اصغر شده شوره محشر مردم بگیرید و آبش بدید بیپناهه با من بجنگید که طفل حسین بیگناهه از تشنگی طفل من رنگ چهرش سیاهه دلِ من دیگه غرق آهه لالایی لالایی لالایی لالایی رها گشته تیری به سویش نشست تیرکینه گلویش همانی که زد بر عمویش شده خونِ سَبویش دیگه دوباره خمیده شده پشت بابا شرمنده شد شاهِ عالم دیگه توی صحرا گاهی به سمت خیامه گَهی رو به اَعدا خجالت کشیده خدایا لالایی لالایی لالایی لالایی