نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

توی این دنیا غریب و آشنا فایده نداشت رو به هر کسی زدم غیر خدا فایده نداشت توی دنیا هر کی از عیب من با خبره دیگه حرف دل من برای اون بیاثره تا عجل نیومده شکر خدا بیدار شدم دم دمای آخره دوباره دست به کار شدم با دل شکسته امشب رو به قاضی میکنم دیگه هر جوری شده خدا رو راضی میکنم با تموم بدیهام هرچی که هستم بدونید آی جماعت به خدا خداپرستم بدونید اون خدایی که از آتیش دلم باخبره گفته از هرچی گناهه با یه توبه میگذره اون خدایی که فقط به ظاهرم نگاه نکرد پیش چشم دیگران رازمو برملا نکرد (اون خدایی که دل گناهکارم روی میبره از تموم مادرای دنیا مهربونتره)۲ اون خدایی که هوای روسیاها رو داره بد و خوب نداره وقتی داره بارون میباره اون خدایی که نخواسته خیلی حاجتامو داد تا غضب میکنه دست رحمتش جلو میاد اون خدایی که همیشه عاشق چشمِ تره آبروی من و امثال منو نمیبره اون خدایی که با من هر جوری بوده راه اومد تو بزنگاه زدن باز دوباره کوتاه اومد اون خدایی که تو دعوت منو جا نمیذاره توی مهمونی بدیامو به روم نمیاره اون خدایی که تموم درا رو وا میکنه همه عیبا رو میپوشونه و حاشا میکنه اون خدایی که دلای مهمونارو زنده کرد تو دلم یاد امام و شهدا رو زنده کرد اون خدایی که تو سختیا مواظب منه دست رد به سینهی گناهکارا نمیزنه اون خدایی که منو میشناسه بهتر از خودم که خودش خوب میدونه بدجوری عاشقش شدم اون خدایی که به جای شعلههای بیامان آتیشم زده با عشق مهدی صاحب زمان کاری کرده با دلم که دارم آتیش میگیرم کاری کرده دارم از دوری آقام میمیرم بار الاها اومدم با بار سنگین گناه من و این اشک پشیمونی و این آتیش آه دیگه از محبتت خیلی خجالت میکشم زیر بار منتت خیلی خجالت میکشم بهترین لطف تو بوده اعتقادم به حسین عاشق دلم شدی، دلی که دادم به حسین راه راضی کردن خدا رو من خوب میدونم برای قبولی توبه یه روضه میخونم (یکی بود یکی نبود، همه با هیزم اومدن توی شهر مدینه یه خونه رو آتیش زدن)۲ دارم آتیش میگیرم به یاد شهر مدینه الهی هیچ پسری مادر زخمی نبینه معنی تازهای داره یکی بود یکی نبود مادر اومد و پسر گم شده تو آتیش و دود مثل زهرا هیچ کسی فداییِ مولا نشد مادر افتاد رو زمین اما پسر پیدا نشد یکی بود یکی نبود برا حسین کاری کنه یکی بود یکی نبود اربابمو یاری کنه دلی که سوخته برای خیمهها نسوزونی دلی که گم شده توی کربلا نسوزونی دارم آتیش میگیرم به یاد دشت کربلا خیمهها و بوتهها و دامنای بچهها حسین، آه، آه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد