نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو سه سالگی شبیه مادرت زهرا خمیدم دوست دارم زودتر بمیرم خیری از دنیا ندیدم از تمامِ عمرِ تو تنها سه سالش سهم من شد طعم بابا داشتنو اونطور که باید نچشیدم بابا جونم سرت رو که رو نیزهها دیدم لکنت گرفتم خیلی ترسیدم شبِ بیابون خیلی سرده بابا جونم منو زدن اونجا به قصد کشت با تازیونه و لگد، با مشت چیزی که واسم مونده درده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد