نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز هم فصل بهار گریه و آهم رسید شُکر میگویم دوباره ماه دلخواهم رسید السَّلام ای بهترین ماه!، ای مُحرّم!، السَّلام السَّلام ای بهترین اربابِ عالَم!، السَّلام از تو ممنونم که از غم راحتم کردی حسین با تمامِ روسیاهی دعوتم کردی حسین تو مسیحای منی و روضهات دارُالشّفاست گریه بَر داغ تو بَر هر دردِ بیدرمان دواست قطرهی اشکی سبب شد کور، بینا بازگشت با عصا آمد به سوی روضه، با پا بازگشت هست مدیونِ تو سَر تا پا وجودم، یا حسین بینگاهت صد کفَن پوسانده بودم، یا حسین حرف پیر زیرکی همواره در یاد من است مثل او این حرف در طوفانِ فریاد من است هر که هستم، هر چه هستم، بَر کسی مربوط نیست جود اربابم حسینِ ابنِ علی مشروط نیست پیرُهن مشکی به تَن کردن، عبادت کردن است یا حسینِ ما همان قرآن تلاوت کردن است واجب عینیست، گریه قابلِ تبدیل نیست کعبه هم تعطیل باشد، روضهات تعطیل نیست روضهای که به پا کرده در این دنیا خودش اختیارش نیست دست هیچکس اِلّا خودش بیاراده، غرقِ ناله، بیامان، بیاختیار گریه باید کرد مثل مادران داغدار گریههای مادران یادگار فاطمهست روضه خواندن کار ماها نیست، کار فاطمهست سوختی در آتش صحرا بُنَیَّ، سوختم رفت غارت آن لباسی که برایت دوختم کاش در گودالِ خون عطشان نبودی لااقل پیش چشم این و آن عریان نبودی لااقل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد