نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من را ابد حسین و مرا از ازَل حسین صَلّوا علَی الحسین و سلامٌ علَی الحسین باید هر آنچه هست فقط خرجِ او کنيم حیّ علَی الحسین که خَیرُالعمل حسین حس میکنم همیشه کنار ضریح او من را گرفته است میانِ بغل حسین مسجد حسینیّه و حسینیّه مسجد است جای دعا حسین و به جای غزل حسین هنگامِ مرگ ای مَلَکُالموت صبر کن عمری صدا زدیم برای اَجَل حسین مثل حسن، حسین به نوکر رسیده است بینِ کریمها شده ضربُالمثل حسین تنها تویی که دلخوشیِ ما فقط شدی ما را نداد هیچکس اینجا محل حسین با گریههای فاطمه ما هم گریستیم این ارث فاطمهست که نوحوا علَی الحسین ***** ادب حکم میکنه آدم تُو کربلا نخونه برای مادرت از زخم نیزهها نخونه ادب حکم میکنه آدم برای تو بمیره هنوزم که هنوزه پیکرت روی حصیره جایی که زهرا روضهخونه خوبه که آدم لال باشه هر کی تو رو بشناسه آقا باید تَهِ گودال باشه من دست و پامو گم نکردم بیدست و پا هستم حسینجان آخه چهجوری باورم شه تُو کربلا هستم حسینجان ... ادب حکم میکنه نوکر بلاگردون شه ارباب الهی مادرم کربوبلا مهمون شه ارباب مُحرّم اومد و یاد قدیما زندهتر شد چقدر خوبه که عمرم توی این مِیخونه سَر شد با روسیاهی میگم آقا با این سیاهی کار دارم من اومدم واسهت بمیرم یک لحظه هم تنهات نذارم پیراهن مشکیمو زهرا ماه مُحرّم شد تَنَم کرد عطر غذای نذری تو از بچّگی سینهزنم کرد مظلوم حسینجانم، حسینجان... ... ادب حکم میکنه آدم به غمدیده نخنده صدای خندهی شِمر و سَنان اینجا بلنده همینجا حُرمت موی سفیدش رو شکستن مگه پیش حسین دستای زینب رو نبستن؟! اینجا هنوزم آسمونش غمگینه و بارون نداره الهی دیگه این بلا رو دنیا سرِ کسی نیاره اینجا هنوزم قتلگاهه اینجا هنوزم آفتابه سقّا به خیمه برنگشته اینجا هنوزم قحط آبه ***** بابِ نجات تو بری تنها میمونه خیمههات بابِ نجات بعدِ تو چیکار کنم با دخترات؟! بابِ نجات منم و جماعت مخدّرات تو بری تنها میمونه خیمههات بابِ نجات وای از غمِ جدایی وای از غمِ رسیدن از تو به یک اشاره از من به سَر دویدن دویده زینب مقتل نوشته که دیدم رسیده زینب رشیده زینب مقتل نوشته که دیدم رسیده زینب دویده زینب حسین حسینجان، حسینِ من حسینِ من...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد