نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(نه لایق محبتم نه لایق تشکرم) ۲ به جان مادرم ولی من از تو دل نمیبُرم اگرچه نیست بر سرم، چنان انار سرخ تاج ولی ز دست خویش خون دل زیاد میخورم تمام عالم وجود همیشه در مدار توست تو کیستی که آسمان مجاور مزار توست نوشته کافیِ شریف به حکم مَن اَحَبّنا هر آنکه دوست داردت بداند از تبار توست پناه تو گواه تو بزرگ این قبیله تو همیشه دست سائلان رسیده بر نخیل تو تو سایه سار رحمتی تو جلوۀ محبتی خوشا به حال آن کسی که میشود دخیل تو شراب کهنه میچکد ز جام چشم مست تو چقدر خوش نشستهای در این دل شکسته تو در آن زمان که هیچکس نگفت شرط عشق را نبود چشم عاشقان مگر فقط به دست تو همیشه گریهکن یکی همیشه روضهخوان یکی رسیده قد خمیدهتر میان زائران یکی تو را به جان مادرت قسم مرا حلال کن اگر به روز واقعه نبود راهمان یکی تو میروی و پشت تو حبیب و هانی و زهیر خوشا به حال آنکسی که هست عاقبت بخیر وهب چونان مسیح و حبیب شیعۀ علی چهار گوش خیمۀ تو مسجد است یا که دِیر دلم بهانهگیر شد هوای کربلا گرفت مریض لاعلاج در عزای تو شفا گرفت نداشت چشم دیدن تو را همیشه روزگار حسود بود زندگی که خندۀ تو را گرفت تو از زمان کودکی به غصه مبتلا شدی تو با غروب غربت مدینه آشنا شدی تو در میان خانهای که سوخت قد کشیدهای تو در میان کوچهها شهید کربلا شدی پس از شهادت نبی زیاد شد بهانهها شکست حرمت علی دگر میان خانهها نبود حق خانۀ نزول وحی ناسزا نبود حق مادر تو زخم تازیانهها پرنده پر کشید از شبی که آشیانه سوخت پرنده سوخت لانه سوخت چهار کنج خانه سوخت تمام شهر آمد و به سوختن نگاه کرد چقدر فاطمه میان خانه عاشقانه سوخت تمام میشود مگر قصیدههای سوختن نشسته روی شانههای تو همای سوختن رسید ارث مادری به دختران فاطمه نکرد شمع زندگی مگر برای سوختن زنی میان خانه و زنی میان خیمه سوخت تو رفتی و لباسهای دختران خیمه سوخت تو دست و پا زدی و خواهرت به تو نگاه کرد به حال و روز خواهرت دل زنان خیمه سوخت **** نمردم آخر سر تو رو رو نیزه دیدم پی تو روی خار دویدم چیها ز حرمله شنیدم تو اون شلوغی چطور لباس تو دراومد دیدم با نیزه تنت رو از زمین بلند کرد به حلقومت یه...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد