
برو میدان ولی آهسته اکبر ببینم قامتت یک بار دیگر بُوَد سختم علی دل کندن از تو الا ای آینهدار پیمبر نگاهی، گوشه چشمی بر پدر کن چه فانی گشتهای در ذات دلبر برو ای من فدای قامت تو خدا همراهت ای سرو صنوبر عطش میریزد از لبهای خشکت عطش داری ولی از آب کوثر خدا صبری دهد بر مادر تو ندارد طاقت داغ تو مادر تمام آرزوی من همین استر ببینم روی تو یک بار دیگر به والله عطر زهراییت ای گل زند طعنه علی بر مُشک و عنبر خداوندا تو شاهد باش بَهرت گذشتم از علی شبه پیمبر تماماً مصطفی در اوست پیدا فرستادم به میدان وجه حیدر امیدم بوده تا در روز پیری عصایم گردی ای محبوب داور مرا داغ تو از پا خواهد انداخت چه حاجت بر سنان و تیغ و خنجر