نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برخیز علمدار رشید لشکر من بنگر که با داغت چه آمد بر سر من امیر سپاهم! تویی تکیهگاهم برادر، اباالفضل! برادر، اباالفضل گرد غریبی بر سر و رویم نشسته بغض گلو، راه نفس در سینه بسته زیر بغلهایم بگیر، پشتم شکسته مسوزان دل من؛ مشو قاتل من برادر، اباالفضل! برادر، اباالفضل یاری نموده گر مرا دست جدایت میگردم ای سقّا بهدنبال صدایت چیزی نمانده زآن قدّوبالا برایت ببین حال یارت! چه سازم کنارت مسوزان دل من؛ مشو قاتل من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد