نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با صد جّلالت و شرف و عزت و وقار آمد به دشت ماریه ناموس کردگار فرش زمین به عرش مباهات میکند گر روی خاک پای گذارد “مّلک سوار” چه ناقهای، چه ناقه نشینی، چه مّحملی مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار حتی حسین تکیه بر این شانه میزند خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار بیش از همه خدای مباهات میکند که شاهکار خلقت او کرده شاهکار تا هست مستدام حسین است مستدام تا هست پایدار حسین است پایدار کوهی اگر مقابل او قد علم کند مانند کاه میشود و میرود کنار با خشم خویش مِیمنه را میزند زمین با چشم خویش مِیسره را میکند شکار آنگونه که علی به نجف اعتبار داد زینب به دشت کربُبلا داد اعتبار پنجاه سال فاطمۀ اهل بیت بود زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار تا اینکه فرش راه کند بال خویش را جبریل پای ناقه نشسته به انتظار حتی هزار بار بیایند کربلا زینب پی حسین میآید هزار بار افتاد سایۀ قد و بالاش روی خاک رفتند از کنار همین سایه هم کنار اطفال کاروان همه و الشمس و القمر مردان کاروان همه و اللیل و النهار عبدند عبد گوش به فرمان زینباند از پیر مرد قافله تا طفل شیرخوار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد