نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من پاک سلالۀ حسینم زهرای سه سالۀ حسینم گنجی به دل خرابۀ شام در شام شدم سفیر اسلام من زینب دیگر حسینم من سورۀ کوثر حسینم روح شرف و قیام دارم یک کربُبلا پیام دارم نور شهداس حالۀ من شمشیر خداس نالۀ من احیاگر عشق و شور و حالم قرآن حسین خط و خالم عشق آمده سر فراز از من عباس کشیده ناز از من گردونۀ صبر پای بستم گل بوسۀ او روی دستم از وادی کربلا خروجم تا شام بلا چهل عروجم ماه رخ من که بی قرینس خورشید گرفتۀ مدینس هر چند که دختر حسینم آیینۀ مادر حسینم بگذاشته بر تنم نشانه کّعب نِی و سنگ و تازیانه صد کوه بلا به دوش بردم خم گشتمو سر فراز مردم عالم همه کربلای من بود زینب سپر بلای من بود *** مدد از عمه گرفتم، که مرا راه بّرّد دو قدم برد، خودش دست به دیوار گرفت بر خشت خشت خانه بود رد دست من دیگر ز دست گیری دیوار خستهام *** من یاس کبود باغ نورم در خاک خرابه نخل تورم نفرین همواره باد بر شام ولله مرا زدند در شام کردند ز غم کباب مارا بستند به یک طناب مارا با آنکه عزیز بو ترابم بردند به مجلس شرابم آنشب که پدر به خوابم آمد خورشید سحر به خوابم آمد لب تشنه به خواب آب دیدم گم گشتۀ خود به خواب دیدم من حنجر پاره پاره دیدم بر دامن خود ستاره دیدم با گریه عقیق سرخ شستم درد دل خویش به دوست گفتم که ای حسن تو آیت خدایی کار تو همه گره گشایی بگذار سرت بغل بگیرم یک بوسه بگیرمو بمیرم یک بوسه گرفتو داد هستش افتاد سر پدر ز دستش ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد