نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من بی مِی ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم شاعر: خیام نیشابوری *** الحق نماز آن به در بینیاز کرد کز خون وضو گرفت و به مقتل نماز کرد یک سجده کرد و داد سر اندر رضای دوست اهل نماز را در دو جهان سرفراز کرد ساقی هر آنچه به جام بلا دادیش به دست دست از برای ساغر دیگر دراز کرد گه در تنور و گه به سنان شد سرش عجب در راه دوست طی نشیب و فراز کرد عشق از شه شهید بیاموز کانچه داشت از جان و دل به درگه جانان نیاز کرد در دل «صغیر» را چه شَرَر بود کاین چنین جانها کباب از سخنِ جانگداز کرد شاعر: صغیر اصفهانی *** گشودی چشم، در چشم من و رفتی به خواب اصغر خداحافظ، خداحافظ، بخواب اصغر بخواب اصغر بدست خود به قاتل دادمت، هستم خجل اما ز تاب تشنگی آسودهای از التهاب اصغر به شب تا مادرت گیرد به بر قنداقه خالیت بگریند اختران شبها به لالای رباب اصغر کبوتر گو به نسوان مدینه با پرِ خونین خبر کن آنچه بو بردند از وای غراب اصغر تو با رنگ پریده غرق خون، دنیا به من تاریک کجا دیدی شب آمیزد، شفق با ماهتاب اصغر برو سیراب شو از جام جدّت ساقی کوثر که دنیا و سرآبش را ندیدی جز سراب اصغر گلوی تشنه ی بشکافته، بنمای با زهرا بگو کز زهر پیکان ها به ما دادند آب اصغر الا ای غنچه نشکفته پژمرده، بهارت کو چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب اصغر خراب از قتل ما شد خانه دین مسلمانان که بعد از خانه دین هم، جهان بادا خراب اصغر عمو سقای عاشورا، خجالت دارد از رویت که بی دست از سر زین شد نگون پا در رکاب اصغر به چشم شیعیانت اشک حسرت یادگار توست بلی در شیشه ماند یادگار از گل، گلاب اصغر الا ای لاله خونین چه داغی آتشین داری جگرها میکنی تا دامن محشر کباب اصغر تو آن ذبح عظیم استی که قرآن شد بدو ناطق الا ای طلعت تأویل آیات کتاب اصغر خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر نمیدانم چه خواهد داد؟ این امت جواب اصغر زیارت خواهد و فیض شفاعت "شهریار" از تو دعای شیعیان کن از شفاعت مستجاب اصغر شاعر: محمد حسین شهریار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد