با صد جلالت و شرف و عزت و وقار
حسین سیب سرخیپسندیدن21
بازدید6.3K
با صد جلالت و شرف و عزت و وقار آمد به دشت ماریه ناموس کردگار فرش زمین به عرش مباهات میکند گر روی خاک پای گذارد ملکسوار (چه ناقهای چه ناقهنشینی، چه محملی) ۲ (مریم رکابگیر و خدیجهست پردهدار) 2 (حتی حسین تکیه بر این شانه میزند) ۲ خلقت زنی ندیده بدینگونه استوار (بیش از همه خدای مباهات میکند) 2 که شاهکار خلقت او کرد شاهکار تا هست مستدام، حسین است مستدام تا هست پایدار، حسین است پایدار کوهی اگر مقابل او قد علم کند مانند کاه میشود و میرود کنار با خشم خویش میمنه را میزند زمین با چشم خویش میسره را میکند شکار (آنگونه که علی به نجف اعتبار داد زینب به دشت کرب وبلا داد اعتبار) 2 پنجاه سال فاطمهی اهلبیت بود زینب که هست، فاطمه هم هست ماندگار تا اینکه فرش راه کند بال خویش جبریل پای ناقه نشسته به انتظار حتی هزار بار بیایند کربلا زینب پی حسین بیاید هزار بار کار تمام لشگریان زار میشود زینب اگر قدم بگذارد به کارزار (روز دهم قرار خدا با حسین بود اما حسین زودتر آمد سر قرار) 2 روز دهم قرار خدا با حسین بود اما حسین زودتر آمد سر قرار محمل که ایستاد جوانان هاشمی زانو زدند یکبهیک آنهم به افتخار طفلان کاروان همه والشمسُ و القمر مردان کاروان همه و الیلُ و النهار عبدند، عبد گوش به فرمان زینبند از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار رفتند زیر سایهی عباس یکبهیک با آفتاب، غنچهی گل نیست سازگار از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار (سخته شیشتا برادر داشته باشی شمر بگه چیکار کن، چیکار نکن)