نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ناگهان قفلِ گلوی اهل ناله باز شد ماهِ ماتمِ اربابِ ما آغاز شد عالم لاهوت در این غم به سینه میزند نوح نوحهخوان شده آدم به سینه میزند آفتابِ صحن سوی مغرب گودال رفت بیرقِ گنبد عوض شد مادری از حال رفت نصب کردم سردرِ این خانه پرچم را حسین شُکر که امسال هم دیدم مُحرّم را حسین نخ به نخ با تو، عطر اسپند تو آمد عالمی مدهوش شد کوچه و پس کوچههای شهر مشکیپوش شد نخ به نخ با تار و پودش گریه کرده سوخته فاطمه رَخت عزاداریِ ما را دوخته داربستِ خیمهگاهِ تو ستون کبریاست آهن سرد عَلمهای تو دلگرمیهای ماست ما کبوترهای جلدِ در مسیرِ قُبّهایم زیر سقف هیئتت باشیم زیر قُبّهایم خواهشِ دلتگیِ ما تنگیِ آغوش توست چهارگوشِ این حسینیه همان ششگوشِ توست قصّهی ما در حریمِ ماجرایت قد کشید کودکیهامان میان دستههایت قد کشید غنچههای کوچک ما پَرپَرِ تو میشوند طفلهای ما غلامِ اصغر تو میشوند سکّهی عشق سه ساله رونق بازارهاست نامِ شیرین رقیه شوقِ دختردارهاست این همه پروانه را مجذوب کرده شمع تو چشم بد تا روز محشر دور باد از جمع تو بیزیارت مثل مرغی در میان مَحبسیم از شب اول برای اربعین دلواپسیم تو قتیل اشک هستی ما هلاک کربلا کاش خون ما بریزد روی خاک کربلا اشکهای ما کفاف زخمهایت را نداد اشکهای ما کم است و زخمهای تو زیاد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد