نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صدای گریه میاد از، پس پرچین دلامون كیه كه بغض گرفتش، وا میشه بین صدامون هق هقی كه یادمونه، از همون بچگیامون صدای یه مادر انگار، می پیچه تو هیئتامون پشت پرده ی زنونه، لابلای مهمونامون صاب عزا میاد میشینه، بالا دست مادرامون اونكه با دست شكسته، میاد و تو كوچه هامون شال مشكی عزارو، میندازه رو شونه هامون اونكه خاك كف پاهاش، میشه سرمه ی چشامون با چادر می گیره هر شب، اشك چشم جوونامون اونكه با دم خدایی، دم میده تو روضه هامون مادری كه دم می گیره، بین شور و نوحه هامون نمی از اشكای بی بی، میاره گریه برامون خط گریه از تو چشمام، میاد از رو گونه هامون رد میشه از گونه ها و، میرسه روی لبامون آخرش میریزه اشكام، به روی پیرهن سیامون میونِ سینه زنی ها، میره كربلا صدامون كیه كه زبون می گیره، میگه مادرت بمیره پس پرچین دلامون، یه نفر زبون می گیره كیه كه نفس بریده، میگه مادرت بمیره هودجی كه از بهشته، با یه دنیا از فرشته اومده یه قد خمیده، میگه مادرت بمیره چهار تا بانو پا ركابش، غم تو چشمای پر آبش كیه با رنگ پریده، میگه مادرت بمیره چشم هیچ كس نمی بینه، یه نفر میاد میشینه صداشو هركی شنیده، میگه مادرت بمیره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد