رنگ عالم شد سیاه
حاج محمود کریمیپسندیدن39
بازدید13.9K
رنگ عالم شد سیاه، در جهانِ عاطفه پیراهنِ غم شد سیاه تکیه تکیه یا حسین، در غمت پیراهن این شهر کم کم شد سیاه چون که بالاتر نداشت، در میانِ ماهها ماهِ محرم شد سیاه پوست در سینهزنی، سرخ شد شد نیلگون و آخرش هم شد سیاه بین این رنگین کمان، دل سپیدو چشم سرخو رنگ پرچم شد سیاه نامه ها امضا شدندو، آستین ها تا شدند دور مسلم کوفیان، جمع گشتند و به سرعت جمع را منها شدند کودکان ظرف شیر، عاقبت در کوفهو کرب و بلا بابا شدند بر نمازش کوفیان، اقتدا کردند اما در سجودش پا شدند مسلم و طوعه سپس، تن به تن در جنگ با نامردُمان تنها شدند دست بسته با طناب، آه آوردند مسلم را شبیه آفتاب کوفیان دیدند که سر زده خورشید بر دار الاماره بینقاب حرمله آنجا هم آه، با سه تا تیر سه شعبه داد مسلم را عذاب وای گفتم حرمله چند شب دیگر فقط مانده است تا بس کن رباب مسلم از هم ریخته مثل ظرفی که بیفتد از بلندی با شتاب با حساب بچه هاش نسل خود را داد پای کربلا با این حساب ***