
ای همنفس، بنگر علی تنهای تنها مانده است یک خانهی آتش زده، باقی برایم مانده است همان بهتر باشی و از من رو بگیری همان بهتر با غم حیدر خو بگیری بگیری دست مرا تا نیرو بگیری همان بهتر دست خود بر پهلو بگیری (حبیبم، غریبم)۳ دیدم که شبها تا سحر، پهلو به پهلو میشوی دیدم سر سجادهات زانو به زانو میشدی کی غنچهی نشکفته را، با ضربهی پا چیده است؟ کی بر گره افتادن کار کسی خندیده است؟