
ای علت قِداست و تکثیر اشکها والاترین تَنَزّل قُدسی، ای آشنا توحید در مراتبش آیینهدار توست افتاده است پرده خدا هم دچار توست بیحرمتی است نام تو را ذکر میکنیم ما لااُبالیان که به تو فکر میکنیم مُلک تو را نگاه خداوند حاجب است نام شما شنیده شود سجده واجب است ای برتر از خیال و قیاس و گَمان ما بند آمده به حیطهی جبرت زبان ما لَم داده است عرش الهی به گنبدت پیشت نشسته است خدا بین مرقدت موسی عصای خویش کنارت شکسته است عیسی دخیل بر در و دیوار بسته است عطبد سیاهرویِ شما رو سپیدها ای کشتهی نگاه تو خیل شهیدها ذرات،شأن اهل کسا را ستودهاند اهل کسا ز گریهکنان تو بودهاند روشن ز نور ذات تو شد وَجه فاطمه ای گوشهای ز صنعت دستان تو همه در شرح نور آلِ عبا هم سرآمدی بنیانگذار کشتی آل محمدی لبتشنهی شمیم تو آغوش مصطفی وی منبر خطابهی تو دوش مصطفی نوری،که وقت جلوه مُکلّف به تن شدی بر قامت رسای خدا پیروهن شدی لرزید پای کعبه زمان حلول تو تا عرش برد فُطرُس ما را نزول تو تو آمدی و وَجه خداوند دیده شد از شاخسار باغ تو توحید چیده شد ذات خداست،فارغ از ادراک و فهم ما روحی که در ضریح تن تو دمیده شد ای حنجرت به وقت سخن موضع خدا در عصر تو صدای خدا هم شنیده شد بیرون زدی ز صفحهی شرح مُفَسّران شرحت به خاکِ گرم بیابان کشیده شد ای نیزهزار، زلف غمت را مهار کن در سایهی سرت جگرم سر بریده شد غصه کجا بَرَم که تو را میشناختند بر پیکر شریف تو با اسب تاختند حسین جان، حسین جان...