
مینویسم عشق و بی تردید میخوانم جنون مینویسم عشق و بی تردید میخوانم جنون هر کسی دیوانه تر السابقون السابقون مینویسم عشق و بی تردید میخوانم حسین عاقلان دانند لاکن اکثرا لایعقلون این سرشت ماست از خاکیم خاک کربلا سرنوشت ماست پس انا الیه راجعون صدای پای خدا میرسد به گوش بیا سبو به دست و غزلخان و باده نوش بیا بگیر بیرق میخانه را به دوش بیا به بزم آمدن پیر می فروش بیا دوباره صحبت حلمن مزیر آمده است خدای عشق در انسان پدید آمده است صدای پای بهار است که عید میآید به قفل بسته درها کلید میآید کسی که دل به هوایش تپید میآید خبر دهید به فطرس امید میآید بیا که یاس مرام خدا فروخته هاست شب رسیدن آقای بال سوخته هاست به تشنهای که به دام سراب افتاده است بگو که کشتی رحمت به آب افتاده است فقط نه از سر فطرس عذاب افتاده است دهان هرچه گناهکار آب افتاده است پیاله ها همه از این شراب پر شده است به هر کسی که نظر کرده است حر شده است حسین آمده تا خلق رستگار شوند به یمن گریه به او فصل ها بهار شوند حسین آمده تا قلب ها شکار شوند به محض بردن این نام بی قرار شوند حسین آمده با یک نگاه دل ببرد و گرنه کیست از این روسیاه دل ببرد ز عرش گفت خداوند قادر منان خموش باش جهنم، که سوم شعبان به جای آتش تو کرده رحمتم طغیان حسین ماند و بس کل من علیها فان بگو رسول به این خلق تا ابد گمراه که من احب حسینا فقط احب الله

عالی