نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عاشق شديم و خون جگري خواستيم ما در جاده تو دربدري خواستيم ما بى دردسر وصال گوارا نميشود در راه وصل دردسرى خواستيم ما سنگ ملامت از همه خورديم سالها در كوچهات اگر گذرى خواستيم ما از دربِ در شدن بهخدا خسته نيستيم آوارگى بيشتري خواستيم ما گويا خود تو هم نظرى داشتي به ما وقتی كه كه گوشهٔ نظرى خواستيم ما در خانه راه دادى و بالا نشاندهای ور نه گليم پشت درى خواستيم ما حالا شبيه فطرس پرسوخته همه زانو زديم و بال و پرى خواستيم ما باليم و در هوای تو پر در مياوريم امشب ز كربلاى تو سر در مياوريم يادش بخير گوشهٔ ايوان حسين جان يادش بخير نم نم باران پايين پا درست زمينگير تو شديم يادش بخير ديده گريان یادش بخیر روضهٔ طوفان يک پيرمرد رو به حرم گريهاش گرفت ياد مدينه گفت حسن جان، حسین جان ما در همان زيارت اول عوض شديم يادش بخير توبه و غفران *سفر اولم یادم اومدُ کربلا بارون میزدُ کربلا بارون کربلا، مادرت میشه مهمون کربلا شب جمعه روضه خونه کربلا، بارون کربلا سر پیراهنت پیرم کردن از زندگی* يادش بخير كودكی ام بين دستهها پرچم به دوش بين خيابان، حسين جان يادش بخير پشت در تكيه محل دعواى كودكانه طفلان، حسين جان يادش بخير نوحهٔ تركى روضه ها با لحن آذرى سنه قربان، حسين جان ما در همين حسينيه ها قد كشيدهايم با چشم خويش معجزه بسيار ديدهايم بر تو رسول با دل بی تاب گريه كرد تكبير هفتمين تو محراب گريه كرد روزِ تولد تو كفن ها گريستند روز نخستِ آمدنت آب گريه كرد آنقدر از لبت اناالعطشان شنيده شد تشنه گريست بهر تو سيراب گريه كرد مقتل نوشته است غروب دهم كه شد بر غربت تو مركب اصحاب گريه كرد بر حال جسم بى كفنت روى خاكها خورشيد سينه ميزد و مهتاب گريه كرد مقتل نوشته است كه در مجلس شراب خيلي سر بريدهٔ ارباب گريه كرد قربان آن سه ساله كه كنج خرابه ها وقتی پريد، نيمه شب از خواب، گريه می کند (من از تاریکیِ شب های این ویرانه میترسم) ماهم براى غربت تو گريه ميكنيم گوشه كنار هيات تو گريه ميكنيم من برای تولدت ارباب، دوست دارم که پیراهن بخرم نه نه تو هنوز هم بی کفن هستی باید امروز یک کفن بخرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد