
صدای پای بهار است عید میآید به قفل بستۀ دلها کلید میآید کسی که دل به هوایش تپید میآید خبر دهید به فطرس امید میآید بیا که یأس مرام خدا فروختههاست شب رسیدن آقای بال سوختههاست به تشنهای که به دام سراب افتادهاست بگو که کشتی رحمت به آب افتاده است فقط نه از سر فطرس عذاب افتاده است دهان هرچه گنهکار آب افتاده است پیالهها همه از این شراب پر شده است به هر کسی که نظر کرده است حر شده است حسین آمده تا خلق رستگار شوند به یمن گریه بر او فصلها بهار شوند حسین آمده تا قلبها شکار شوند به محض بردن این نام بیقرار شوند حسین آمده با یک نگاه دل ببرد وگرنه کیست از این رو سیاه دل ببرد ز عرش گفت خداوند قادر منان خموش باش جهنم که سوم شعبان بجای آتش تو مرده رحمتم طغیان حسین مانَد و بس کُلُ مَن عَلَیها فان بگو رسول به این خلق تا ابد گمراه که مَن اَحَبَّ حُسینم فَقَد اَحَبَّ الله اگرچه شیر ز انگشت وحی مینوشد و جبرئیل به جسمش لباس میپوشد شهنشه است ولی با غلام میجوشد مرا بخاطر روی سیاه نفروشد کسی که رو به روی بندهاش گذاشته است هوای نوکر خود را همیشه داشته است خدا کند که مرا عاقبت بخیر کند فداییِ وهب و مسلم و بُرِیر کند مرا نگاه چو راهب میان دِیر کند به خیمهاش بکشاند مرا زهیر کند چنان حبیب درِ این خانه مو سفید شوم شبیه جُون در آغوش او شهید شوم اگر نبود حسینیه ما کجا بودیم چنان کبوترِ صد بام و صد هوا بودیم هزار شکر که با او از ابتدا بودیم شب ولادتش ای کاش کربلا بودیم نشد کنار تو باشیم از بد اقبالی ست دم ضریح تو صد حیف جایمان خالیست