نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به کسی کار ندارم که بهشتم لیلی است بت و بتخانه و رهبان وکرشتم لیلی است خاک من خاک جنون است و سرشتم لیلی است هر چه در مکتب استاد لیلی است جز به این حرف ندارد قلم من میلی دفترم پر شده از لیلی لیلی لیلی مینویسم لیلی تا که بخوانیم حسین تا جنون را به نهایت برسانیم حسین آن که بی او نفسی هم نتوانیم وقت یک ذکر همه هم ضرباینم حسین او همان است که هر وقت از او میخوانم از دل عرش خدا، فاطمه گوید جانم گر چه در عیش فقط لاف زدن را بلدیم گر چه چندی است بی روح تر از هر جسدیم گر چه در خوبترین حالتمان نیز بدیم جز در خانهی ارباب دری نا نزدیم از ازل حلقه به گوش در این خانه شدیم سجدهی شکر برآریم که دیوانه شدیم از همان روز که حسنش ز تجلی دم زد از همان دم که دمش طعنه به جام جم زد از همان لحظه که مهرش به دلم پرچم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد گفت من عشقم و مجنون حسین ابن علی در رگم نیست به جز خون حسین ابن علی آسمان با تپش ماه تماشا دارد قطره دریا که شود جلوهی زیبا دارد خاک یک دشت فقط تربت اعلی دارد عشق با نام حسین است که معنا دارد تربت کعبه هم شفا ندهد مرهبا خاک کربلای حسین تا خدا هست و جهان هست و زمان هست و زمین نمک سفرهی ایجاب حسین است همین لبم از هر چه به جز نام امامم خاموش آتش عشق نشد یک دم از این دم خاموش گرچه یک لحظه نبوده است به عالم خاموش از قدومش یک روز جهنم خاموش در امالی خودش شیخ صدوق آورده است روز میلاد حسین آتش دوزخ سرد است ما که بر ساحت این عشق ارادت داریم ما که انگیزهی برگشت به فطرت داریم یک نفس تا به خدا بعد مسافت داریم باز هم در سرمان شور زیارت داریم هر که دارد سر همراهی ما بسم الله هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد