
(اگر كه دردِ تو در نالهام اثر دارد وگر كه از دلِ من، روحِ تو خبر دارد)۲ مزن به سینهیِ من دستِ رد، نباید دید (برادری كه دلش اینهمه شَرَر دارد)۲ (اگرچه خواهرِ تو، بیبضاعت است اما)۲ (ببین، میانِ بساطش دوتا پسر دارد)۲ یكی برای رسیدن به اكبر و قاسم كه شوق و شورِ پریدن به بال و پَر دارد و دیگری كه امیدِ دلش به اذنِ شماست (كه ذرهای غمت از رویِ سینه بردارد)۲ (برایِ نجمه و لیلا، اگر، نیاوردی)۲ (همین كه نوبتِ من شد، هزار اگر دارد)۲ میانِ خیمه نشستم، خودت تماشا كن (كدامشان بدنِ پارهپارهتر دارد)۲ مادر به خیمه و دو جوانش به قتلگاه پا میكشند، راهِ نفس باز وا كنند در آخرین نفس، كه نفس بر لب آمده میخواستند مادرِ خود را صدا كنند اما زِ خیمهگاه نیامد، به جایِ او زودتر آمدند سرشان را جدا كنند (عباس اگر نبود كه چیزی نمانده بود)۲ میخواستند هرچه كه تیغ است جا كنند