امشب همه جا موج زند نور ولایت

امشب همه جا موج زند نور ولایت

[ محمدحسین حدادیان ]
امشب همه جا موج زند نور ولایت
افتاده به سرها همه دَم، شور ولایت
گردیده سماوات و زمین، طور ولایت
از پرده در آمد، مَه مستور ولایت

گردیده مَلک، گرمِ ثناگستری امشب
گویند ثنایِ حسنِ عسکری امشب

برخیز و بزن خنده، که گل خنده‌زن آمد
با خنده‌ی گل، بر لب بلبل سخن آمد
خورشید فروزنده، مَه انجمن آمد
فرزند رضا را، حسن آمد حسن آمد

عالَم همه غرق شعف و عشرت و شادیست
میلاد گرامی، خلفِ حضرت هادیست

نخل نَبَوی را ثمر است این، ثمر است این
چرخ عَلَوی را قمر است این، قمر است این
فخر دو جهان را پسر است این، پسر است این
بر مصلح عالم پدر است این، پدر است این

این شیعه و این مشعل انوار هُدایش
ای جان همه عالم و آدم به‌ فدایش

روئید گل تازه‌ی آمال محمّد
یا مِهر فروزنده‌ی اقبال محمّد 
یا صفحه‌ی رخسار و خط و خال محمّد
یا آمده دوم حسن از آل محمّد 

از سامره تابیده به عالم، جلواتش
پیوسته فرستید درود و صلواتش

آیینه‌ی حُسن ازلی، ماه جمالش
آیات لب حضرت هادی، خط و خالش
یادآور جاه نَبَوی، قدر و جلالش
جبریل فرو ماند، در اوج کمالش

عالَم همه مرهون وی و موهبت اوست
از سامره تا عرش خدا، مملکت اوست

قرآن به تو نازد که در او جلوه‌گر هستی
ایمان به تو بالد که ورا، راهبر هستی
انسان به تو بالد، که امام‌البشر هستی
مهدی به تو در فخر، که او را پدر هستی

لطفی که مگر، سائل هر روز تو باشم
خاک قدم عسکر پیروز تو باشم

ای عادت تو، جود و مرام تو عنایت
ای مِهر رُخت، مشعل انوار هدایت
ای یازدهم اختر تابان ولایت
قرآن سخن فضل تو را، کرده حکایت

تو دست خداوند به تقدیر قضایی
فرزند علی ابن جواد ابن رضایی

ای فوج مَلک را به درت، عرض ارادت
سادات جهان، از تو گرفته است سیادت
مِهر تو بُوَد مُهر قبولیِ عبادت
قرآن به تو و پاکیِ تو، داده شهادت

من میثمِ آلوده‌دلِ بی‌سر و پایم
از خویش مرانید که مدّاح شمایم

ای شرفت فوق ثناگوست در این 
داد خدایت به جهان، برتری
عرض و قمر دور رُخت مشتری
کرده زِ خلق دو جهان، دلبری
خاک کف پات، سرِ سَروری
سیّدنا یا حسن العسکری

قدر بُوَد رشته‌ای از موی تو
بدر بُوَد آیتی از روی تو
خُلق عظیم نَبَوی، خوی تو
مهدیِ موعود، ثناگوی تو

مِهر تو بر چرخ کند محوری
سیّدنا یا حسن العسکری

نخل وجودت ثمر فاطمه
بهر عنایت، گوهر فاطمه
شمس ولایت، قمر فاطمه
صد چو مسیح ای پسر فاطمه
****
یاد آن روزی که آتش، می‌کشید از دَر زبانه
دست و پا می‌زد کبوتر، در میان آشیانه

فاطمه جانم، فاطمه جانم...

دیدمت در خون نشسته، با پَرو بال شکسته
من خجالت می‌کشیدم، از تو با این دست بسته

فاطمه جانم، فاطمه جانم...

کس نداند تو چه دیدی، به دل من چه گذشت
تو نفس می‌زدی و، من زِ نفس افتادم

علی جانم، علی جانم...

پربازدید ترین شعر مدح محمدحسین حدادیان محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

پربازدید ترین شعر مدح محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین محمدحسین حدادیان

نظرات