خدای عالی اعلی
محمدحسین حدادیانپسندیدن10
بازدید1000+
خدای عالیِ اعلی ندارد از تو عالیتر ندارد در بساط خود از این عالی تعالیتر علیُ حبّهُ الجنة، قسیمُ النّارِ وَ الجنة بِحمدالله و مِنَّه ولیاللهست بالاتر اگر پا بر زمین کوبد علی، افلاک میریزد نباشد در کف دستش از این عالَم سفالیتر اگر فرش نجف گردیم، حقّاً باشرف گردیم که از قالیچهی تبریز میگردیم قالیتر علی باید فقط حتماَ امیرالمؤمنین باشد علی آمد که او اینبار زینُالعابدین باشد اگر جایی دهد زلفش دل دیوانهی ما را به بوی سیب او بخشم سمرقند و بخارا را در آغوش حسین است و به روی دامن زینب ببین بابا چه میبخشد گداها را، گداها را دَمِ گهوارهاش پروانهای بیتاب اگر دیدی بدان جبریل آورده مبارک بادِ زهرا را اگر بابا بزرگ این است، حتماً این پسر غوغاست اذانش را علی گفت و به دستش داد دنیا را علی باید چُنین باشد، علی باید چُنین باشد علی آمد که او اینبار زینُالعابدین باشد خدا را شکر ما دیدیم ماهِ ماه شعبان را خدا را شکر ما دیدیم شاهِ شهریان را خدا این نکته را فرمود وقتی فاطمه خندید فرشته این سخن را گفت و برد از آسمان جان را که زهرا طور دیگر دوست میدارد میان این عروسانش، عروس خاک ایران را ببین که میبَرد امشب تبسّمهای زیبایش دل مادربزرگش را، دل اولاد سلمان را علی از ماست، آری مادرش زین سرزمین باشد علی آمد که او اینبار زینُالعابدین باشد بنا این بود بنشینی وگرنه مَردِ میدانی بنا باشد که برخیزی امیرِ تیغدارانی برایت لافتی اِلّا علی میآید از بالا اگر سربند یازهرا ببندی روی پیشانی هزار اللهُ اکبر را به بازوی تو میخواند که با شمشیر میگردی، علیِ اکبرِ ثانی علیِ اکبرِ ثانی نه، تو بالاتر از آنی تو عباسی، نه این هم نه، که طوفانتر زِ طوفانی علی در چهاردَه تصویر آمد دلنشین باشد علی آمد که اینبار زینُالعابدین باشد *** میخواستم عالَم پُر از نامِ علی باشد حالا به روی خاک یک عالَم علی دارم ارباً اربا شدی و به گریهی من میخندند *** تو صبح و شام میگِریی زِ سوز استخوان آقا به زخم کهنهی زنجیر و بر زخم زبان آقا زِ چشمانت که پرسیدند: آقا سخت یعنی چه؟ سه دفعه شام گفتی و سه دفعه خیزران آقا قنوتت را که میدیدند خواهرهات میگفتند اَمان از دزد انگشتر، اَمان از ساربان آقا تو سی سال است میگریی، چرا پیراهنش بردند تو سی سال است میسوزی زِ لبخندِ سنان آقا *** اومدیم جشن تولد بگیریم واسهات هدیهات هم انگشتر و پیراهنه آقا اولش فطرس و روز آخر هم حُر بود نوبتی هم باشه نوبتِ منه آقا شب تولدت اگه میشه دعام کن اندازهی یه پلک زدن منو نگاه کن فکر کن منم زهیرتم، آقا صدام کن با همون صدا گرفتهات اسممو ببر لااقل امشب آدم بَدا رو هم بخر ای پناه منِ ترسیده حسین کی آخه مثل تو خوب دیده حسین حسین جان، حسین جانم حسین جان... *** بابا بگو رو ناقه سوارم نکنن گُلم و اسیرِ خارم نکنن بگو گوشوارهامو بردارن به جاش دیگه با لگد بیدارم نکنن کشتهی کربُبلا سَن یارالی، مَن یارالی بو نَه عالمده بابا سَن یارالی، مَن یارالی دخترت خیلی دلش تنگ شده دخترت خیلی گرفتار شده یه چیزی میگم به هیچکسی نگی چشام از گرسنگی تار شده *** سری که روبهرومی بابامی یا عمومی؟ *** سیلی گرفته قُوّت بینایی مرا بهرِ شناختن به رُخت دست میکشم *** اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوز هم وسطِ بازاری خیلی روضهی نگفته داری سلام خانم، اَیَّتُها الصدیقة الشهیده ای نوهی مادرِ قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده *** آسمون روی سرِ آلالله آوار هر چه شد بین در و دیوار شد ریشهی سرنیزهها مسمار شد *** هست مرا بگیر ولی گریه را نگیر