نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از دلم زنجیر عشق اینوآن را باز کن من به پایان آمده کارم خودت آغاز کن شوق وصل تو مرا کشتهست، بس کن ای حبیب با دلم بازی نکن اینقدر، در را باز کن بینیاز مطلقی اما ز باب عاشقی گفتهای من میخرم، بنده برایم ناز کن من صدایم در نمیآید خجالت میکشم در مناجاتت مرا داوود خوشآواز کن هر شبم بیذکر و یادت طی شد و عمرم گذشت پس بیا و امشبم را یک شبِ ممتاز کن من جوانی کردهام آخر سرم خورده به سنگ با دو دست همتت قدری سرم را ناز کن معجزه میخواهد آخر این دل آلودهام با ولای مرتضی در سینهام اعجاز کن "یا قدیم المنّ و الرّحمة" به مولانا حسین جلوهی رحمانیات را باز هم ابراز کن سینهزن، گیرم که بالت را شکسته معصیت یک "حسین" از دل بگو تا کربلا پرواز کن ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد