نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از بهر پای بوس تو لب آفریدهاند لعل لبت چشیده رطب آفریدهاند یک ذره از خضوع تو دیدند در ازل با آن برای خلق ادب آفریدهاند مهتاب یک رشنه ز روی قشنگ توست با تار زلف ناز تو شب آفریدهاند ناز تو و نیاز من و قصهی فراق درمان اشتیاق طلب آفریدهاند ترکیبی از تمام امامانی و تو را در کارگاه عشق عجب آفریدهاند حسی و رأی مذهب و دین است عشق تو تا بر سری به عشق وهب آفریدهاند پای پیاده سوی تو میآیم و خوشم در راه دوست رنج و تُعَب آفریدهاند ای ثامن الحجج به خدا مشهد تو را بهر شفای درد مطب آفریدهاند نام رضا که میبَرم از بند رَستهام زیرا ز بهر توبه سبب آفریدهاند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد