نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ابر اندوهیم و چشمی غرق نَم داریم ما سالیان سال از داغ تو میباریم ما گریه تنها بر مصیبات عظیمت جایز است غیر از این گریه ز هرچه گریه بیزاریم ما حاصل یک سال زحمت در محرّم میرسد میوهی چشمان ما اشک است، پُر باریم ما خرجیِ چشمان ما را فاطمه پرداخت کرد تا دَمِ محشر به این مادر بدهکاریم ما هفتپُشتم کفشدار روضههایت بودهاند آبروی خویش را مدیون این کاریم ما جاروی دست مرا شاه خراسان داده است نسل اندر نسل از خُدّام درباریم ما دخترت هر شب مرا کنج همین هیئت نشاند در شلوغیها به لطفش باز جا داریم ما سقف هیئتها پناه بیپناهیهای ماست سایهات را برندار آقا، گرفتاریم ما روضهات دارُالشفای دردهای بیدواست هر زمان هیئت نمیآییم، بیماریم ما جان جُونات، با نگاهی روسیاهت را بخر نوکر ناقابلیم امّا تو را داریم ما جان جُونات، با نگاهی روسیاهت را بخر جنس های بنجل در بین بازاریم ما تک تک ما پرچم سبز اباالفضل توییم در حقیقت بیرقی در دست دلداریم ما آبروی ساقی اهل حرم با آب ریخت در عزای شرمساریاش عزاداریم ما کاش یک جُرعه رباب از آب مینوشید، آه تا ابد در حسرت مشک علمداریم ما
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد