
ابالخَصائل یا عباس، قمر شمائل یا عباس ذکر لب رقیهایها، یا ابوفاضل یا عباس معرکه در دستانِ قمره حیدر بوده از بچگی تحت نظر حیدر لشکری مات جنگیدنه عباسه بَه چه طوفان کرده، شیر نرِ حیدر قلندر دوران، یک تنه خودش گُردان بسکه جَنم داره، پا میذاره تو میدان شروع نکرده جنگو، میرسونه پایان یا ابوفاضل... ابوالفضائل یا عباس، ماه قبائل یا عباس دستِ گرهگشا داره، پناه سائل یا عباس آسمان تکیه زده، به علم عباس میکنه معجزه خاک قدم عباس چشم امید رقیه، به عموجانه همه دلگرمی اهل حرم عباس (فراتر از توصیف، غیر قابل تعریف تو یک کلام حیدر، با یک درجه تخفیف)۲ مطیع امر امام و تابع تکلیف