کیمیایی که کند خاک سیه را زرِ سرخ گرد و خاکیست که زیر قدمِ عباس است بخوان زلزال به روی لب علمدارِ لشکر به پیکار آمد أبوفاضل یلِ میدان چو موج خروشان علیوار آمد بزن زنگ خطر را چون شتابان رجزخوان، علمدار آمد بیامد أجل، ألفرار ألفرار خدای نبرد، قاتل کار و زار اگر تیغِ او از کسی بگذرد سرش در یمین، پیکرش در یسار با رجزخوانی شمشیر زدی بهرِ حرم ملکُالموْت به خود گفت شلوغ شد سرم قاتلُالحَربه أبوفاضل شيرمَرده أبوفاضل دور حضرت رقيّه مىگرده أبوفاضل تيغِ بُرّنده أبوفاضل كوبنده أبوفاضل گور دشمنایِ حیدرو، کنده أبوفاضل
عشق کردم خدایی با شورزنی تو دسته زنجیر زنی خیلی میاد