نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا رب از این فعل کمم اخلاص و غربت را نگیر هر چیز میگیری بگیر اما حَلاوت را نگیر چیزی ندارم آورم بر محضرت جز چشم تر از آسمان دیدهام باران رحمت را نگیر مشغول دنیا شد دلم با غفلت از یوم النُشور از خاطر آشفتهام یاد قیامت را نگیر یک عمر با سرپیچیام بیچاره و رسوا شدم شرمندهام یا سیدی از من اطاعت را نگیر با بی حیائیهای خود خیلی تو را آزردهام جان علی دیگر بیا از من نجابت را نگیر من با ولای مرتضی تا عرش اعلی میروم جانم بگیر و در عوض حب ولایت را نگیر دیدی نشد با معرفت بوسه به شش گوشه زنن باشد از این هجران زده بوسه به تربت را نگیر نان شب این سفرهام شد گره بر داغ حسین لطفی کن و از سفرهام این نان هیئت را نگیر مست مناجات است او ای نیزه دار بی حیا از حنجر خشکیدهاش صوت و فصاحت را نگیر زهرا مکرر با وضو شانه به مویش میزده نا پاک زاده شرم کن گیسوی حضرت را نگیر چیزی نمانده از تن و عمامه و خود و زره ای ساربان بس کن برو دنبال غارت را نگیر ******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد