
کنون که دامن من فرش آستانهی توست کَرم نما و فرود آ که خانه خانهی توست به روی نیزه دگر، کشتیِ نجات مرو خرابه ساحل دریای بیکرانهی توست بگو که کهفِ امانت شده است آغوشم به آیهای که سرِ نیزهها ترانهی توست سرت به شاخهی خشکی چنان بها بخشید پس از تو میوهی طوبی فقط بهانهی توست چقدر پای من امروز در پیِ تو دوید به رغم آبلهها باز هم روانهی توست کشید ناز مرا تازیانه بعد از تو نگفت طفلکِ معصوم نازدانهی توست شبیه سدره مرا هم شکست دشمن تو شکست بر سر این جرم که نشانهی توست بیا و پیکر من را به روی شانه بگیر چرا که بار دو عالَم به روی شانهی توست شب ویروونی که با گریه چراغونی میشه من که هقهق میکنم خرابه بارونی میشه هِی میخوام نشون بدم بابا که هیچیم نشده ولی سرفهام میگیره کنج لبم خونی میشه میشه که نفس موقع صحبت نگیره سرو پایین یتیمی از خجالت نگیره بچهها بهم میخندیدن الهی دختر یتیمی دیگه لکنت نگیره من که درگیر تواَم غیر تو گیری ندارم اگه تو پیشم باشی درد اسیری ندارم من دیگه بزرگ شدم نشون به این نشونی که بعد تو چند روزه که دندون شیری ندارم وضع مارو میبینه هر کی از اینجا رد بشه نمیخوام گریه کنم برای عمّه بد بشه شنیدم زجر اومده حرفمو آروم میزنم نکنه نشونیِ خرابه رو بلد بشه نمیشه که پا بشم تا به سرو روم برسم عمّه نشنوه باید به زخم بازوم برسم نمیتونم که نفس پیش تو راحت بکِشم نمیدونم چهطوری به داد پهلوم برسم مشکل از چشام که نیست نمیبینه نیمه شبه من میخوام ببوسمت مشکل ما زخم لبه معلومه کارِ فقط یکی نبوده بابا جون چقده رگای حنجرتو نامرتب بریدن میشه که بگی دیگه موهامو شونه نزنن میشه که دعام کنی با هر بهونه نزنن میشه که بیای پیشم حرف کنیزی نزنن سرِ قیمتِ اسیرا دیگه چونه نزنن