تصویر حاج سعید حدادیان - كیستم من دُرِ دریای كرامت، ثمر نخل امامت،

كیستم من دُرِ دریای كرامت، ثمر نخل امامت،

[ حاج سعید حدادیان ]
كیستم من دُرِ دریای كرامت، ثمر نخل امامت، گل گلزار حسینم دل و دلدار حسینم، همه شب تا به سحر عاشق و بیدار حسینم، سر و جان بر كف و پیوسته خریدار حسینم، سپهم اشك و عَلَم ناله و در شام علمدار حسینم، سند اصل اسارت كه درخشید به طومار حسینم، منم آن كودك رزمنده كه بین اُسرا یار حسینم، منم آن گنج كه در دامن ویرانه یگانه دُر شهوار حسینم به خدا عمه ی ساداتم و در شام بلا مثل عمو، قبله ی حاجاتم و سر تا به بدن آینه ام وجه امام شهدا را 
روز عاشور كه در خیمه، پدراز منِ معصومه جدا شد، به رُخم بوسه زد و اشك فشان رو به سوی معركه ی كرببلا شد، سر و جان و تن پاكش، همه تقدیمِ خدا شد، به ره دوست فدا شد، حرم الله پُر از لشكر دشمن شد و، چون طائر بی بال پریدم، گلویم تشنه و با پای پیاده، به روی خار دویدم، شرر از پیرُهنم شعله كشید و، ز جگر آه كشیدم، كه سواری به سویم تاخت و،با كعب سنان بر كمرم زد، به زمین خوردم و خواندم، ز دل خسته خدا را 

شب شد و عمه مرا بُرد سوی خیمه و، فردا به سوی كوفه سفر كردم و از كوفه سوی شام بلا آمدم و در وسط ره چه بلاها به سرم آمد و، یك شب ز روی ناقه زمین خوردم و، زهرا بغلم كرد و، سرم بود روی دامن آن بانوی عصمت، به دلم شعله ی آهی، كه عیان گشت سیاهی و، ندانم به چه جرم و چه گناهی به جراحات جگر زخم زبانش نمكم زد، دلِ شب در دل صحرا كتكم زد، پس از آن دست مرا بست و پیاده به سوی قافله آورد، چه بهتر كه نگویم غم دروازه ی شام و، كَف و خاكستر و سنگ لب بام و، ستم اهل جفا را 
همه شب خون به دل و، اوج بلا صاحب ما شد، كه همین گوشه ی ویرانه سرا منزل ما شد، چه بگویم كه چه دیدم، چه كشیدم، همه شب دم به دم از خواب پریدم، پس از آن زخم زبان ها كه شنیدم، چه شبی بود كه در خواب، جمال پسر فاطمه دیدم، چو یكی طائر روح از قفس جسم پریدم، به لبش بوسه زدم، دور سرش گشتم و، از شوق به تن جامه دریدم، دو لبم روی لبش بود كه ناگاه، در آن نیمه شب از خواب پریدم زدم آتش ز شرار جگرم قلب تمام اُسرا را 

اشك در دیده و، خون در جگر و، آه به دل، سوز به جان ناله به لب، سینه پُر از شعله، فریاد زدم داد كه عمه پدرم كو، بگو آن كس كه روی دامن او بود سرم كو،چه شد آن ماه كه تابید در این كلبه ی احزان، كشید از ره احسان، به سرم دست نوازش، همه از ناله ی من آه كشیدند به تن جامه دریدندكه ناگه طبقی را كه در آن طلعت خورشید عیان بود، نهادند به پیشم، كه در آن رأس منیر پدرم بود،همان گمشده قرص قمرم بود، سرشگ گشته بصر بود و به لب داشت همی ذكر خدا را چه فروزان قمری بود، چه فرخنده سری بود، رُخ از خونِ جبین رنگ، به پیشانی او ای یكی سنگ، لبِ خشك و تَرَك خورده ی او بود، كبود از اثر چوب

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج سعید حدادیان حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج سعید حدادیان

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد