
كفن به دسته، تویِ خیمه یه خواهرِ مِحنَت كشیده برایِ جنگِ دو دلاور پیشِ حسین، منت كشیده یه خواهرِ نَفَسبُریده چادرِ خاكی واسطهست تا بچههاش برن میدون چشمایی كه پُر از درده، میباره نَمنَمِ بارون دیدنیه میونِ خیمه، اشكایِ لیلی و مجنون حسین، رومو زمین نذار حسین، گریمو درنیار ... **** قسم به زهرا، یه امیده تا اینكه خواهشش بگیره یا بچههامو، راهیشون كن یا اینكه خواهرت میمیره تو غربتت دلم اسیره خواهرِ تو مگر كه مُرده، میبینه بیكَس و تنها اشكایِ چشمایِ تَرِ تو، میونِ غربتِ صحرا وا میكنه این گرهها رو، چادرِ حضرتِ زهرا (بخر تحفهیِ خواهرو حسین، این دو كبوترو)۲ حسین، رومو زمین نذار حسین، گریمو درنیار ... ***** وقتی تو میدون، رویِ خاكن خجالتِ تورو میبینم با اینكه هر دو بچههامن ولی تو خیمهها میشینم مثلِ رباب، منم غَمینم آرزویِ آخرمه، رو نیزهها بیان كنارت این دوتا بچههایِ خواهر فدایِ طفلِ نِیسوارت (حسین، من خواهرِ توام حسین، خونجگرِ توام)۲ حسین، رومو زمین نذار حسین گریمو درنیار ...