
چیده زِ باغم لالهچین دو گل مانده به جانم داغ این دو گل کاش صیّاد چنین تا نکند بیش از این تیر به تن جا نکند کاش بر حال من و این گلها زینب از دور تماشا نکند امان از دل زینب امان... میروم اما ماندم از نفس پُر شدهاند از زخم پیش و پس باز بر چشم ترم میخندن بر دل شعلهورم میخندن یک قدم میروم و میبینم همه از دور و برم میخندن امان از دل زینب امان... شعله کشیدند بر جان حرم غرق به خونند شیران حرم منِ بیتاب و زِ پا افتاده منِ تنها و دو خواهرزاده ماندهام مات چه سان خیمه روم با دو بیسر دو حسینیزاده بر سر دوشم پرپر نزنید بر دل چاکم خنجر نزنید این دو ماه شب نو زینبیاند دو حسینی نسب و زینبیاند این دو شهد عسلِ اهل حرم دو اباالفضلی و دو زینبیاند اَبکی و علیکِ یا بنتَ علی وفّقک الله فی صبر جلیل انتِ مشکورت غمّی زینب انتُ صبّارک همّی زینب یا اُخیَّ بفداکِ روحی باَبی انتِ و اُمّی زینب در خزانیترین فصل تنهایی ابر چشمان من شد تماشایی تا حرم میروم و سر به زیر و خجل هر قدم میچکد زخم خونِ دل پشتم رو غصّه تا کرده در جانم ریشه وا کرده جان بر لب و دل خسته و از غم لبالب ای وای زینب شرمندهام تا زندهام از روی زینب ای وای زینب