
غمناکترین حادثهی زندگی من مِهر من و مهتابِ شب بندگی من با اشک به دیوار همین کوچه نوشتم این کوچه شده باعث شرمندگی من بدرود نگارم، همهی دار و ندارم باید تو رو به حضرت منّان بسپارم ***** میگن درِ جنّت دیگه مسمار نداره اونجا کسی با بال مَلَک کار نداره باید روی گلبرگ شقایق بنویسن گل تاب فشار در و دیوار نداره بدرود قرارم، قمرم، باغ و بهارم باید بدنت را روی تابوت بذارم ***** خانه را بر سرم از داغِ خود آوار مکن جارو از فضّه مگیر، آب شدی، کار مکن تب مکن، لرزه مکن، خوب شو و خواب برو لب مگز، حرف بزن، درد خود انکار مکن حرفِ تابوت نزن، باز وصیت ننویس یاد محسن نکن و بر جگرم خار مکن گفتمت فاصله گیر، آتش و بغض و لگد است حرفی از من نزن و تکیه به دیوار مکن نفسی آب بنوش، آه مکش، سرفه مکن زخمِ خود تازه مکن، مقنعه خونبار مکن ***** شب تاریک کنار تو به سر میآید نام زهرا به تو بانو چقدَر میآید و نبوّت که به یک معجزه آوردن نیست از کنیزان شما معجزه برمیآید به کسی دم نزد امّا پدرت میدانست وحی از گوشهی چشمان تو در میآید ماندهام تو اگر از عرش بیایی پایین چه بلایی به سر اهل هنر میآید؟! ماندهام لحظهی پیچیدن عطر تو به شهر مَلَک الموت پی چند نفر میآید؟! اُمُّنا زهرا... ***** (هزار بار نگفتم نیا به دنبالم میان کوچه دویدن به تو نمیآید)