
سلام من به علی اکبر به نازدانۀ پیغمبر به نجم فاطمۀ زهرا به نور مُنجلی از حیدر که منجلی شده بر او سان و کوه گشت چو خاکستر به نام نامی او، زمزم شده است قطرهای از کوثر به یک اشاره چشمانش گرفت حاجت خود هاجر دمی دمید و دمادم شد مسیح شهره به جانپرور خلاصه هر چه رسل دارد عنایتی بود از داور که داده حق به رسول الله و او به دست علی اکبر اگر نه گر به حرم رفتی ببین نوشته بر آن سردر من از حسینم و او از من دلیل چیست از این بهتر؟ نبیست ریشۀ آلالله علی شبیهِ رسولالله وجود تشنۀ بارانش وَ جود بسته به دستانش در انتظار لقاالله خلاص کرده ز تن جانش از آن ترنم توحیدش نماز معنی ایمانش ز هوش رفته امینِ وحی به یک تلاوت قرآنش جهان اگر بشود حاتم نشسته از سر خوانش فداییاش شده یحیی و خلیل حاجب و دربانش علیِ شیرِ خدا، اکبر که عالم است به فرمانش نیام و قبضه شمشیرش زده است بوسه به دستانش توهم است کسی فهمد کجاست آخر طوفانش عجب مدار که میترسند تمام کفر ز میدانش لباس رزم که میپوشد ز خیمه زمزمه میجوشد برای رزم مهیا شد به خیمه محشر کبری شد پدر امید خود از کف داد سرشک دیده چو دریا شد چه فاطمیهی پر اشکی ز روضهخوانی بابا شد چو رفت بر رخ ثارالله نشان مرگ هویدا شد ز خیمهگاه همه دیدند که زانوان پدر تا شد پدر ز دور نظر میکرد میان لشکر غوغا شد ز دور دید که یک کوچه ز تیر و تیغ و تبر وا شد به کوچه رفت علی اکبر تداعی غم زهرا شد ز اسب روی زمین افتاد به تیغ ارباً اربا شد تمام پیکر او زخمی ز فرق تا به کف پا شد هزار زخم به تن جا ماند هزار تیر به تن جا شد ز دست داد چو نیرویش پدر رسید به زانویش چه داغی دارم روی سینه الهی هیچ بابایی نبینه جگر گوشش با لب تشنه جلو چشماش نقش زمینه شبیه تسبیح بریده که دونههاش هر جا پریده دیدم که سر نیزه تنت رو این طرف اون طرف کشیده عمه کنار تو خمیده رنگ منو عمه پریده پاشو بریم به خیمهها تا خواهرت از راه نرسیده دور و برم ستاره ریخته یا ماهِ پاره پاره ریخته هر جوری برداشتم تنت رو روی زمین دوباره ریخته خیمهای که پر از شهیده شهیدی مثل تو ندیده ***